آنچه را نپاید دل بستگی نشاید

ساعت 12 بود و تازه از بیرون رسیده بودم خونه، خیلی شاد و پر انرژی بودم و به این فکرمی کردم که یه زنگ بزنم به شوهر  تا انرژیم رو بهش انتقال بدم .

همون موقع از در مضطرب و پریشان وارد شد .ازش پرسیم چه اتفاقی افتاده ؟

بایه لحن خیلی خیلی بد و نگران گفت :که یه اتفاق خیلی بد برام افتاده .با رنگ پریده و صدایی که از شدت اضطراب قطع و وصل میشد گفت : یه مشکل مالی با شرکت پیدا کردم و یه مبلغ زیادی رو به اشتباه به یه حساب دیگه ریختم  بایدهرچه سریعتر خودمو برسونم اونجا .و اگه نتونم اینو ثابت کنم اعتبارم زیر سوال میره و باید تموم اون پولو از جیبم به شرکت پرداخت کنم. *فقط برام دعا کن *

من با سعی کردم که آرومش کنم اما فایده ای نداشت .انگار قضیه خیلی جدی بود .

بعد از این که لباس هاشو عوض کرد به سرعت از خونه  بیرون رفت.

اولش از دیدن حال زار اون مضطرب شدم اما با چند تا نفس عمیق خودمو به آرامش دعوت کردم و دیگه به خودم اجازه ندادم که احساسات شوهر منو کنترل کنه و افسار زندگیمو از دستم بگیره .این آرامش فقط اینو می طلبید که باب گفتگو با خدا را باز کنم و از ته خیلی محکم و قاطع از خدا که به عزیزم کمک کنه ..

بعد هم سعی کردم به خودم انحراف فکری بدم و سعی نکنم چیزی رو که نمی دونم توی ذهنم تجزیه تحلیل کنم .و در نهایت خالصانه همه چیز رو به خدا سپردم.

ایمان داشتم که خدا همه چی رو حل میکنه ،مطمئن بودم خدا دست رد به سینه ام نمیزنه . دعا کردن یه نیروی فوق العاده توی رگام دووند.

آیا میتوان از طریق دعا محیط خود را دگر گون کرد ؟

انسان با دعا ونیایش میتواند خود را تغییر دهد،در نتیجه واکنش هایش نسبت به محیط تغییر خواهد  کرد.شاید بتوان با دعا از بروز مشکلات پیشگیری کرد اما نیروی مواجهه و غلبه بر آنها را خواهیم یافت .

دعا با گفتگوبا خدا آغاز می شود ،اما بدون گوش سپردن به «او » کامل نمی شود .دعا در واقع بیشتر گوش دادن به خداست .دعا یعنی بپرسیم:«خداوندا ! خواست تو برای من چیست ؟*»

ساعت حدودای 2 بود که بهش زنگ زدم و ازش پرسدم کجایی ؟

با یه لحن غم زده و افسرده گفت :مینا من دارم میرم اگاهی و نتونستم ثابت کنم که پولو اشتباهی به حساب ریختم .

قیافه من اون موقع دیدنی بود .اگه هفتاد سالم بود همون موقع سکته زده بودم . گفتم :علی جون من راست می گی؟ چرا ؟ حالا هیچ کاری از دستت بر نمیاد ؟گفت :نه اوضاع خیلی بده دوباره ازش پرسیدم :علی ، جون من .

وقتی فهمید که خیلی ترسیدم گفت :شوخی کردم کارم خیلی راحت و خوب تموم شد و دارم میام خونه ، توی راهم .

من خدا را شکر کردم و یه اس ام اس بهش زدم که :پات برسه خونه خفت میکنم .

آخه اینم شوخی بود؟ حقته بهت بگم :    خُنُک

وقتی رسید خونه برق شادی رو توی چشماش دیدم و جواب اعتمادی رو  به خداکرده بودم گرفتم .

توی آغوش گرفتمش و موفقیت شو بهش تبریک گفتم .

یه بار دیگه معجزه رو به وضوح دیدم ،چنین موقع هاییه که باید سجده شکر به درگاه خداوند فرود بیاری و با اشک ازش تشکر کنی.

 همه چیز دنیا فانی و گذراست . زندگی مثل یه رود جاریه و ما مثل یه برگ ناچیز توی اون شناوریم . پس هر مشکلی که توی زندگیمون پیش میاد باید بپذیریم و بهش عشق بورزیم .

عیب ماآدما اینه که دو دستی به داشته هامون چسبیدیم و نمی خوایم رهاشون کنیم .داشته های ی ما نعمتها و موهبت هایی هستندکه خداوند در اختیار ما گذاشته که ازشون لذت ببریم و با دیدنشون به یاد خود خداوندبیافتیم و در ضمن اونها امانتی اند برای آزمایش من ....

تمام داشته های ما فانی و گذزا هستند .

شغلم .ثروتم ،فرزندم ، زندگیم ، خودم ، مشکلاتم و و و .....همه دارایی های من هستند که من بهشون میم مالکیت چسبوندم .و فکر میکنم که من باید تموم امور رو و تموم اطرافیان و جهان هستی رو با ذهن کوچولو خودم مدیریت کنم .

این جریان اتفاق افتاد تاخود مو بسنجم که چقدر به شوهرم، به کارش،به پول وغیره وابسته ام.

تا به حال از خودمون پرسیدیم :

به کجا آمده ای؟ آمدنت بهر چه بود؟

همه ما سر گردان هستیم و نمی دانیم از کجا آمده ایم و به کجا میرویم .ما هنوز کانون حقیقی خود را نیافته ایم .در پناه آن کانون است که قلب دردمندمان آسایش می یابد. در ان کانون خدا حضور دارد .به خود بگوییم «خداوند پناهگاه ماست».این حقیقت را بارها تکرار کنیم تا در اندیشه و شعورمان شکل گیرد و در اعماق ضمیر ناخودآگاه مان جایگیرد و ان را استحاله بخشد .آنگاه سرگردانی هایمان به پایان خواهد رسید و سفر حقیقی مان به شهر عشق آنجا که خداوند سکنی دارد آغاز میشود ـخداوندی که یگانه همدم و یار ماست

تمام داشته های من هدیه ای از جانب خدا و شاید جرقه ای برای یاد آوری او در هر لحظه و هر آن.

 این درست نیست که من به جای مشغولیت به خدا  به دارایی هایم وابسته باشم چون در این صورت لحظه به لحظه از اصل وجودی خود دور می شم و اینطوری به جای پروردگار اونها را عبادت و پرستش میکنم  .

 من باید با خود تکرار کنم :چیزی متعلق به من نبوده که از من گرفته شود همه چیز متعلق به اوست.

در این صورت به هیچ چیز وابسته نمشوم .

jokvsms.mihanblog.com

/ 6 نظر / 6 بازدید
دلارام

از این دیدی که بهم دادی ممنونم واقعا بهت تبریک می گم

هستی

[قلب]خدا رو شکر که مشکل برطرف شد.[گل]عجب شوخی بدی بود من که ترسیدم وای به حال تو[اوه]

فرناز

اوه خیلی به خیر گذشت . خدا رو شکر مشکلی برای شوهرت پیش نیومد عزیزم[ماچ]

صحرا

تو بی نظیری

شمعدانی های قرمز

خدا رو شکر که مشکل حل شد با پاراگرف اخر مطلبت و میم های تعلق موافقم همه متعلق به اوست...

حمید

سلام دوست خوبم طاعات شما در این ماه روحانی و معنوی قبول باشه. خوب خدا را شکر که بخوبی و خوشی این قضیه تموم شد. این جور مواقع پای ابرو و عزت ادم در میونه. چقدر بد میشه وقتی به گناهی که نکردی ... به خطا و جرمی که مرتکب نشدی محکوم بشی و حتی نتونی و قادر نباشی از حیثیت خود ت دفاع کنی. بعضی وقتها تا بخوای ثابت کنی که بی گناهی بخاطرش باید چیزهای زیادی رو از دست بدی. خدا را شکر که بخیر گذشته. چقدر شیوا و زیبا درباره دعا گفتین. چه خوبه ما هم تمرین کنیم و یاد بگیریم مثل شما اینگونه مثبت بیندیشیم و نگرش مثبتی به مسائل زندگی و مشکلاتمون داشته باشیم. این رفتار و دیدگاه و نگرش شما قابل تحسینه دوست عزیز من حتما درباره دعا و جملات خوب و مثبتی که نوشتین در اولین فرصت میام و نظرم رو میگم. با ارزوی بهترینها برای شما دوست عزیز[گل]