تنهایی من

چند روز گذشته بحران روحی بزرگی را پشت سر گذاشتم . بیماری امانم را بریده بود و همین مساله روی اعصابم اثر مستقیم گذاشته بود . بسیار نکته سنج و ریز بین شده بودم چیزهایی که قبلا به چشمم نمی یومد حالا تبدیل به یک معضل بزرگ شده بود .

دیروز اتفاقی افتاد که که از شدت اضطراب تمام دست و پاهایم می لرزید . این اتفاق یک اتفاق خیلی ساده و پیش پا افتاده وعادی بود اما چون من به لحاظ بیماری آشفته فکر و بدبین بودم از کاه برای خودم کوه ساختم .

خیلی تلاش کردم که این بحران روحی را توی خودم حبس کنم و اجازه ندم توی رفتارم نمایان بشه اما آخر نتونستم و این آتش دامن گیر علی هم شد .

با یک حرف خواهر شوهرم که زمینه دخالت داشت منفجر شدم . اون لحظه را سعی کردم عادی باشم اما چند دقیقه بعد حالم بد شد .

شروع کردم به گریه کردن و به علی گیر دادن که تو مسئول این هستی که خواهرت به من این حرف را بزنه .

علی می گفت که خواهرم این حرف را از روی دلسوزی زد و من می گفتم درسته از دید تو دلسوزانه س اما از دید من دخالت بیش از حده .

ساعتی را به بحث سر لحاف ملا گذراندیم و همچنان علی می گفت : این دل سوزانه س و من می گفتم : طرف داری نکن .

ولی هم علی راست می گفت و هم من. علی از دید مردونه خودش می گفت و من هم از دید خودم.  یه مرد هیچ وقت نمی تونه احساسات یه زن را به عینه درک کنه .چون مرده !

من از علی ناراحت شده بودم و از این که من را توی این شرایط تنها گذاشته بود احساس تنهایی و قربانی شدن کردم و از علی انتظار داشتم که حمایتم کنه و حالا که حمایت نشده بودم به شدت مثل یه بچه کوچولو گریستم . علی می گفت : تو فقط داری حال خودت را خراب می کنی اتفاق خاصی نیافتاده که تو اینقدر ناراحتی ؟

احساس تو احساس اشتباهیه نباید بهش بها بدی !این حرفاش من را بیشتر اتیش می زد چون علاوه بر این که نمی تونست من را درک کنه قضاوتمم می کرد .

پیش خودم گفتم علی که من را درک نمی کنه ،اما خودم که می تونم خودم را درک کنم !

و به جای این که احساساتم را زیر سوال ببرم و به خودم شک کنم که آیا درست برداشت کردم یا نه ؟! احساسم را پذیرفتم .

احساس قربانی شدن ،تنها بودن ،و....

 احساسات من اشتباه نبودند و ریشه دار بودند. یادمه چندین سال پیش هر وقت باعلی بحثم می شد اولا که همیشه بحث سر خانواده ش بود دوما  علی طرف خانواده ش را می گرفت و اونا را هم توی بحثامون شریک می کرد. هرچه دلشون می خواست به من می گفتند و من را تنها و بی حامی رها می کردند .

 دوباره  این همون احساس بود که سالها توی اون لایه های پنهان روحم مخفی بود و حالا با این اتفاق به سطح اومده بود .

همیشه یک زن از شوهرش انتظار حمایت شدن راداره چون بعد از خدا مرد تنها تکیه گاه زنه .

حمایت شدن گوشی شنوا و حضور جسمی و عاطفی کسی که برام اهمیت قائله بزرگترین نیازم در اون لحظه بود. و عدم حضور علی باعث شده بود  که من به شدت احساس ناامیدی و سرخوردگی کنم .

 تا این که خودم با غم خود کنار اومدم و کم کم آروم شدم .و به جای این که از علی توقع داشته باشم که درد من را تسکین بده خودم را مسئول حال خودم دونستم و خودم را درک کردم و پذیرفتم و شروع کردم به مراقبت کردن از خود .اتفاق گذشته را فراموش کردم و با حالی خوب لحظه های بعد را آغاز کردم .

ساعتی بعد که به اتفاقات گذشته فکر کردم (متوجه شدم اون کسی که این طور بهانه گیری و نکته سنجی کرده من نبودم . مینای کوچولویی بوده که از بچگی تا حال همه تنها گذاشته بودند حتی خودم . هیچ کس به حرفش گوش نسپرد و همه تنها و بی کس طردش کرده بودند . و حالا پس از سال ها بغضش ترکید و گریه کرد و گفت : من حمایت می خوام من را تنها نگذار )

اگه من بازم اجازه نمی دادم گریه کنه چی می شد : بازم کودک آسیب دیده درونم را سرکوب کرده بودم .

همه ما آدما به طور روزانه احساسات متفاوتی را تجربه می کنیم . ممکنه خیلی از اون ها را که خوب نیستند را  انکار کنیم ،مثل : خشم ،نفرت ، ترس و....

چون وقتی خشم مون را نسبت اتفاقات مختلف تجربه می کنیم ،مرحله بعدی مرحله اندوه و غمه. باید این بار سنگین عاطفی بیرون کشیده بشه تا آرامش را احساس کنیم ومعمولا این عواطف با التیام و رهایی زخم های کهنه روح مربوط هستند.

 یا این که از عکس العمل یکی دوستامون رنجیدیم اما احساسمون را سرکوب می کنیم . خشمگین می شیم اما انکار می کنیم. حتی وقتی او از ما می پرسه که ناراحت شدی ؟ ما در جواب می گیم : نه !

اما عا قلانه ترین کار اینه که بدون قضاوت و سرکوب احساسمون باهاش روبرو بشیم و همین که از احساسات مختلف مثل : شرمندگی و خشم ونفرت و  و باقیمانده های گذشته رها می شیم ،و می تونیم شاهد رشد خود باشیم .می تونیم روابطمون با خانواده و دوستان و حتی خودمون را بهبود ببخشیم .

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی بخشش رهایی است ، بخشش ما را از صدماتی که در غیر این صورت تا اَنجا که حافظه کار می کند ، آزار می داد  می رهاند.

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیخدایا !

زندگی ام چون زورقی ست دست خوش توفان .

تو زورق بان منی !

زورقم را به تو می سپارم ،آن را به  هر جا که می خواهی ببر .

خدایا !در رویارویی با وسوسه ها یکسره درمانده می شوم .

خودم را به تو تسلیم می کنم تو نیرو و حامی من هستی .

با من بمان ،که تو پدر و مادر من هستی .مرا در آغوش پر مهرت بگیر ،

 مادر من ،

ای مادر ،

الهی !

این گو.نه جان می گیرم ،برمی خیزم و در برابر هر سختی و وسوسه ای می ایستم .

بی تردید پیروز می شوم .

خدایا !در هر تجربه ای خواه خوشایند و ناخوشایند به حضور پر مهر تو رو می کنم .

هر تجربه ،

لطف توست برای این قلب تنها و تاریک .

بگذار به پیشواز هر تجربه روم و به آن خوش آمد بگویم :

«چه پیامی از معبودم برایم آورده ای ؟»

 

 

/ 6 نظر / 7 بازدید
نیلوفر

همون ضور که خودت گفتی هم تو حق داشتی و هم علی . اما خب گذشته و بابتش خودتو اذیت نکن. جمله های آخر به خداوند خیلی زیباست

هستی

اون روز که بهت تلفن زدم احساس کردم حالم زیاد خوب نیست آخه همیشه پر انرژی بودی ولی اون روز خیلی بیحال بودی[ناراحت] اما چیزی نپرسیدم.گفتم شاید دوست نداشته باشی در موردش حرفی بزنی حالا متوجه شدم چرا اون روز اینقدر بی حال بودی خدا را شکر که مشکلت برطرف شد

خاطره

اشتباهت همینه که شوهرت رو تکیه گاهت می دونی. آدم نباید هیچ تکیه گاهی جز خودش داشته باشه. روی هییییییچ کس جز خودت نباید حساب باز کنی

خاطره

اشتباهت همینه که شوهرت رو تکیه گاهت می دونی. آدم نباید هیچ تکیه گاهی جز خودش داشته باشه. روی هییییییچ کس جز خودت نباید حساب باز کنی

صحرا

حرفت کاملا درسته . ما نباید احساسات خودمون روسرکوب کنیم . اما باید راه درست بیانش رو یاد بگیریم . همون نامه نوشتنمون به خدا یا همین اشک هایی که آروم برای آرامش خودمون می ریزیم . دلم برات تنگ شده . این چند روز خیلی سرم شلوغ بود . پیست خوش گذشت ؟