اون شب

اون شب بی قرار بودم .
انگار خودم را نمی شناختم .
دنبال یه چیزی می گشتم که نمی دونستم چیه .
دلم شکسته بود .
زخمی و شکسته بال بودم .
تموم پرو بالم ریخته بود.
انگار دیگه هیچی نداشتم .
هیچ چیز ....
حتی لباسی روی تنم احساس نمی کردم .
خودم رااز درون و بیرون خالی خالی میدیدم .
از خودم بدم میومد .
دیگه هیچی برام مهم نبود .
حتی قضاوت دیگران ....
زخمی و بی رمق افتادم به زمین و فقط گریه کردم ....
به زمین چنگ می زدم ....
حق حق راه گلوم را بسته بود و اشکام مثل رود می جوشید .
دیگه خسته بودم ....
خسته خسته ...
فریاد می زدم تا کی خدا .... ، آخه تا کی ....
خداجون همسرم را آزاد کن
خداجون نگذار عزیزت درد بکشه
خدایا این اعتیاد لعنتی تا کجا قراره همراه زندگی من باشه .
خدایا من از تو آزادی می خوام .
گریه کردم و گریه کردم و با تمام وجود از خدا خواستم همسرم شفا پیدا کنه .
احساس می کردم هیچ چیز با ارزشی ندارم تا به حضور خدا ببرم .
پس در مورد خودم حرفی به خدا نزدم .
کمی که گریه کردم سبک شدم .
اطرافیانم تعجب کرده بودند . و تو ذهنشون هزار سوال بود .
از بار غم خلاص شده بودم .
از روی زمین پاشدم و خودم را تکوندم .
احساس می کردم دیگه چیزی وجود نداره که من را ناراحت کنه .
چیزی نگذشت که معجزه اتفاق افتاد و همسرم برای همیشه از ننگ اعتیاد رها شد .
به یاد شیون هام افتادم .
و این که خدا چقدر زود جواب ضجه هام را داد.
اون شب زندگی من را عوض کرد .
همون التماس ها و ضجه ها داروی نجات منو همسرم بودند .
حس می کردم تمام زخم های قلبم التیام پیدا کردند .
از اون شب به بعد نیروی خداوند را خیلی بیشتر از قبل تو زندگیم احساس می کنم . و دیگه می دونم که من هیچ گاه تنها نبوده وتنها نیستم و نخواهم بود . چون دستای یه مهربون عاشق ، دستای خداوند تو دستامه .
دوست داشتم این اتفاق شیرین را با همه شما دوستای گلم در میون بذارم و بگم که خدا توی زندگی من چه کار کرد ....

/ 13 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انسانم آرزوست

ایمانت برای من ستودنی است نمی دانم چه خدایی داری؟ من حالا سالهاست که با دیدنت به ایمانم مشکوکم. دست حق نگهدار ت[گل]

نیلوفر

مینا جان راست می گی ؟؟؟ باورم نمی شه خدا رو شکر چقدر که خوشحال شدم . مینا جان برای منم دعا کن . دلت اونقدر صافه که خدا بهت جواب داده . فقط مراقبش باش و ازش غافل نشو

اکرم

سلام مینا جان . دلم واست تنگ شده . اونهم خیلی زیاد