خدا حافظ نازنینم

شب تعطیلی بود . سوار اتوبوس شدیم و به سمت خونه مادر شوهرم راه افتادیم .

توی اتوبوس فقط من بودم و علی و یه خانم دیگه اون خانمچند تا ایستگاه قبل از ما پیاده شد و فقط من و علی توی اتوبوس موندیم .

به مقصدمون که آخرین ایستگاه اتوبوس هم بود رسیدیم و پیاده شدیم .

یه جایی بود که همه خیلی تعریف ذرت هاش را می کردند . من خیلی هوس کرده بودم رفتیم دو تا ذرت گرفتیم. دستم را کردم توی کیفم که پولش را بدم دیدم موبایلم نیست .

به علی گفتم : موبایل من کو ؟

(آخه هر جا گوشیم را جا میذارم علی بر می داره( . گفت: من نمی دونم !

ساعت حدود 7.5 بود . استرس تموم وجودم را گرفته بود .  دو هزار بار  فاصله اتوبوس تا ذرت فروشی را رفتیم و برگشتیم وتمام پیاده رو را زیر و زبر کردیم  . نبود که نبود .علی با گوشیش زنگ میزد زنگ می خورد ولی کسی گوشی را بر نمی داشت . هر جایی که فکر می کردیم ممکنه گوشی اون جا باشه را دهها بار گشتیم اما نبود .مطمئن بودم توی اتوبوس روی صندلی قبلی جا مونده سریعا به مسئول بازرسی اتوبوسرانی مراجعه کردم . چون مشخصات اتوبوس را کاملا حفظ بودم موفق شدم آدرس دقیقی از اتوبوس به بازرسی بدم . بازرسی با راننده اتوبوس تماس گرفت و ازش خواست که اتوبوسش را کاملا بگرده . راننده گشت اما چیزی پیدا نکرد .

از گشتن و سرما خسته شده بودیم .ساعت9.5 بود که تصمیم گرفتیم گشتن را متوقف کنیم و بریم خونه مادر شوهرم .

موبایلم خیلی برام عزیز بود درسته یه وسیله بود اما برام ارزش زیادی داشت . 3 سال پیش علی به مناسبت سالگرد ازدواجمون بهم هدیه داده بود .

شام نخوردم . و بدون این که حرفی بزنم رفتم خوابیدم . بغض گلوم را گرفته بود. من تا به حال خوشبختانه از فامیل نزدیک کسی را از دست ندادم . وقتی می رفتم مجلس عزاداری می دیدم اینقدر گریه می کنند حالشون را درک نمی کردم و تعجب می کردم .

با این اتفاق تازه درک کردم که چقدر از دست دادن  یه عزیز سخته !

تا صبح خواب گوشی عزیزم را دیدم . دمدمای صبح بود که خواب دیدم مامانم گوشیمو پیدا کرده و آورده بهم میده منم اینقدر توی خواب ذوق کردم .خوابم امیدوارم کرد  .

اون روز مادر شوهرم مهمون داشت .

من اصلا حوصله مهمونی را نداشتم . دلم می خواست تنها باشم . اما امکان پذیر نبود .  همش تو فکر بودم و گاهی یواشکی می رفتم توی اتاق و گریه می کردم .

 علی می گفت :

مگه یه گوشی چقدر ارزش داره که تو به خاطرش خودت را داری می کشی .اما اون عمق فاجعه را درک نمی کرد . نمی فهمید که اون برای من فقط یه گوشی نبود .

بهش گفتم مگه تو داییت فوت شده بود من بهت گفتم چرا گریه می کنی ؟ پس کاری به کار من نداشته باش .

اون برای من مثل بچه م بود .

مگه نمی دونی من مامانش بودم ؟

الآن گوشیم سردش می شه می گه : مامانی من سردمه منو بیا از این جا ببر.

با این حرفا ناراحتی بیش از حدم را توجیه می کردم . الآن دقیقا یک هفته ست که بدون گوشی هستم

هر چی فکر می کنم و توی خاطراتم می گردم توی زندگی وسیله ای عزیز تر از این گوشی برام وجود نداشته .نه ساعت ، نه لباس ، نه کفش ......هیچ چیز

با گوشیم خدا حافظی نکردم امیدوارم بهم بر گرده .

 

روحش شاد ....

/ 10 نظر / 9 بازدید
فرناز ( مامان دینا )

سلام مینا جونم .ناراحت شدم بابت گوشی . اگه زنگ میخوره شاید یک آدم با وجدان پیدا بشه و باهات تماس بگیره .منم اولین گوشیمو تو مترو ازم دزدیدن . بعد اصلا نفهمیدم که نیست .شب یک دختره زنگ زد به امیر که مثلا باهاش دوست بشه . بعد تا امیر گفت این شماره خانوم منه . زودی قطع کرد و گوشی خاموش شد . نگو خود خانوم دزده بود . رفتم دادگاه شکایت .تا حدودی هم جواب داد . اما دیگه حوصلشو نداشتم . هنوز چشمم دنبال همون گوشیه است[دلشکسته]

حسن کچل

ادرست ر.و عوض کردی؟ یه وبلاگ دیگه رفته بودی که....؟

حسن کچل

نه بابا من گیجم قالب عوض کردی گفتم چرا دیروز یع شکل دیگه رود[قهقهه]

روناک

حالا نا امید نباش شاید پیدا شد

ارام

اخی اراه خیلی سخته امنا امیدوارم پیدا بشه البته اگه دزدیده شده باشه مه بهتره فراموشش کنی

عجل عشق

سلام اااااااااااااااخ ... من کاملا درکت میکنم ...اخه منم یه بار این بلا سرم امد . جالب اینجاست که گوشی هم مال خودم نبود ...ولی سیم کارت و تموم شمارهای توش واسم عزیز بود ...از اون به بعد تمام شماره ها رو یه جا یاداشت میکنم .... بازم زنگ بزن شاید بپدا بشه ... اگه هم نشد فدای سرت یکی دیگه که جدید بخری به اونم به اندازه این عادت میکین... [ماچ]

قندک بانو

عزیز دلم[بغل] انشالله بیدا میشه[قلب] منم یه بار یه گوشی زبلی برام خرید . تو مهمونی خونه مادر شوهرم (همه فامیل مادر شوهرم بود )همهشون دکتر بودن[تعجب] وقتی مهمونی تموم شد گوشی منم گم شد[گریه] همه گوشیامون کنار هم بود . ولی فقظ مال من نبود[نگران] منم تا 1 هفته شبا خوابش و میدیدم[گریه] 1 ماه بعد زبلی برام یه دونه مثل همون خرید . فقط حافظش 8 گیگ بود[نیشخند] 2ماه بعدش رفتیم مسافرت[نگران] زبلی اومد سوار قایق بشه[اوغ] گوشی منم تو دستش[اوغ] شوت شد تو اب[قهقهه] سخت گوشی نازنینم[خنثی]

افروز

عزیزم انشاله پیدا میشه ولی اگه پیدا نشد مطمئن باش خدا میخواد یه چیز بهتر بهت بده

انسانم آرزوست

سلام .من هم مصیبت وارده را به جنابعالی وسایر بستگان تسلیت عرض می کنم .خداوند روح مطهرشان را شاد بگرداند وخدا کند همیشه از همین غمها ببینی چون علی هست وجبران می کنه[خنده]

ی

حضرت علی علیه السلام می گه برای چیزی که از دست دادید غصه نخورید ... آدم دلش می سوزه اما باید بی خیال بشه بهش فکر نکنه روزی رو خدا می رسونه من از روزی که ازدواج کردم توی هر شرایطی به یه چیز خیلی اعتقاد دارم اونم اینه که خدایی که روزی مورچه رو فراموش نمی کنه روزی منو یادش می ره!!! ضمنا اگه راه داشته باشه که پیدا بشه می تونی هفت تا سوره ی توحید رو به این نیت بخونی اگه خیلی حوصله داری و دوسش داری تا این حد ... می تونی نیت کنی خدایا من گوشی ام رو می خوام و یه هفته نماز غفیله بخونی ........اگه اهلش باشی برای همه چیز جواب می ده... این خدای مهربون ...این خدای بخشنده ....