جبران مافات

سلام دوستان عزیزم از این که من نتونستم پست بفرستم و بهتون سر بزنم عذر خواهی می کنم . خنثی

 

نه این که نخوام اینترنتم مشکل داشت . هنوزم داره .ابرو

دوتا موضوع تموم نشده باقی مونده بود .

هر چند دیر شده اما  جبران مافات می کنم .خجالت

روز تولدم گفتم که منتظر هدیه ویژه ای از طرف خدا هستم .

تا آخرای روز هیچ خبری از کادو و اتفاق مهیج و خوشحال کننده نبود . حتی هیچ کس هم برام اس ام اس نزد .

حوصله م سر رفته بود اومدم داخل اینترنت که متوجه شدم یکی از دوستان برام یه تولد مجازی گرفته .

اون روز خیلی خوشحال شدم . به حدی که اشک توی چشمام جمع شده بود . این قشنگ ترین هدیه امسال من بود . چون اصلا انتظارش را نداشتم این هدیه ویژه خداوند بود برای من که از طریق این دوست به دست من رسید . قلب

درمورد کارم هم : من هر روز صبح به هر بهانه ای از خونه می زدم بیرون و به دنبال باکس نیازمندی ها  تموم در و دیوار ها را با دقت بر انداز می کردم . وقتی میومدم خونه حداقل 6 مدل جمع کرده بودم .

بعدش می نشستم  و صفحات استخدام را زیر و زبر می کردم .

کارهای زیادی پیدا کردم تلفن های زیادی زدم ولی متاسفانه هیچکدومشون به ثمر ننشست .علی شاید 100 جا فرم پر کرده اما نمی دونم خواست خدا چیه ؟! که هنوز استخدام نشده .

همینطور که برای علی دنبال کار می گشتم . توی فکر خودمم بودم و کار در منزل ها را هم می خوندم . اصلا دلم نمی خواست برم بیرون سر کار دلم می خواست یا یه کار در منزل باشه یا کاری در رابطه با حرفه ام . کار در رابطه با حرفه ام که خیلی حقوقش کم و ناچیز بود و مورد مناسبی هم پیدا نشد .کار در منزل  هم پیدا نکردم

از این همه گشت و گذار یه کاری نظرم را جلب کرد . ساخت اسباب بازی های چوبی .

رفتم محیط را دیدم خیلی خوشم اومد . همه خانم بودند کارش هم کار فوق العاده سبکی بود .  حقوقش زیاد نبود ساعت کاریش هم زیادنبود اما بهتره موردهای دیگه بود .

کار خیلی لذت بخشیه .مژهحدود یک هفته هست که مشغول به کارم.

آهای خانم های خود کفا منم به جمع شما پیوستم هورا

.

 

/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روناک

تیریکککککککککککککککککککک[بغل]

محبوبه

سلام.کار جدید مبارکه[گل].خوشحال شدم.روزهایی سرشار از ارامش و خوشی براتون ارزومیکنم.

زینب

موفق باشی گلم

انسانم آرزوست

دل نوشته های من 1:نمیگم سنگ باش ومسیر جریان آب روتغییر بده لااقل سنگریزه باش وبرجریان آب تاثیر بذار. سلام مینا خانم هرچند با تاخیر تولدتون مبارک باشه .شاد وسربلند باشی[گل]

قندک بانو

سلام عزیزم[بغل] به به چه کار با حالی[نیشخند] انشالله که برای علی اقا هم یه کار خوب و مناسب پیدا میشه[گل]

زینب منو عشقم

تقدیم به آنان که می اندیشند: جامه ها: روزی زیبایی و زشتی در ساحل دریایی به هم رسیدند و به هم گفتند: ((بیا در دریا شنا کنیم.)) برهنه شدند و در آب شنا کردند و زمانی گذشت و زشتی به ساحل بازگشت و جامه های زیبایی را پوشید و رفت. زیبا نیز از دریا بیرون آمد و تن پوش اش را نیافت از برهنگی خود شرم کرد و به ناچار لباس زشتی را پوشید و به راه خود رفت. تا این زمان نیز مردان و زنان این دو رابا هم اشتباه می گیرند.اما اندک افرادی هم هستند که چهره ی زیبایی را می بینند و فارغ از جامه هایی که بر تن دارد او را می شناسند و برخی نیز چهره ی زشتی را می شناسند و لباس هایش او را از چشم های اینان پنهان نمی دارد. [گل][گل][گل]

زینب منو عشقم

سخنی از ناپلئون هرگز اشتباه نکن اگر اشتباه کردی � تکرار نکن اگر تکرار کردی � اعتراف نکن اگر اعتراف کردی � التماس نکن اگر التماس کردی � دیگر زندگی نکن

مط

باسلام شما كه بعنوان ديرك چادر در در هواي طوفاني ايفاي نقش مي كني. از پدرت ورابطه اش با شما ننوشتي ... در صورت تمايل پسورد ياداشتها

مط

سلام چقدر قشنگ مي نويسي لطفآ پسورد ياداشتها را اعلام فرماييد. باتشكر

مط

سلام مینا جان ممنون میشوم پسورد یاداشتهارا ایمیل کنید. من کنجکاو علت انگیزه قوی شماهستم. بعضی وقتها فکر می کنم این سرگذشت ناشی از تراوش قلم شماست سایه